لبخند هفتم


سلف دانشگاه، غذا مرغ داشتیم
دوستم داشتم غر می زد من رون دوس ندارم، من فیله داشتم، غذامو باش عوض کردم
غذامون که تموم شد با یه آب و تابی شروع کرد بگه: وای بچه ها من امروز با پررویی سینه مهدیه رو خوردم
همه برگشتن با چشای گرد شده مارو نگاه کردن
اعتراف می کنم از اینکه فداکاری کردم پشیمون شدم
-----------------------------------------------------------------------------
کوچیکتر که بودم با داداشه
بزرگترم تاکسی دربست گرفتیم 2 تامون با هم صندلی جلو نشستیم
-----------------------------------------------------------------------------
دیروز 4 تا 5 هزارتومنی تو کوچمون پیدا کردم برداشتم انداختم صندوق صدقات. شب فهمیدم ماله خودم بوده
-----------------------------------------------------------------------------
اعتراف میکنم چند سال پیش که کیف قاپی با موتور زیاد شده بود همه جا حواسمبه کیفمو موتوریا بود یه روز داشتم تو یه کوچه راه میرفتم که دیدم یه
موتوریه یواش داره دنباله یه دختره راه میره که یهو سرعتشو زیاد کرد منم
فردین بازیم گل کرد داد زدم خانم حواست به کیفت باشه دزد اونم هول کرد
کیفشو پرت کرد تو حیاط یه خونه ای موتوریه برگشت فحشو کشید به من نگو
میخواسته با یارو دوست شه خواسته کلاس بزاره تک چرخ بزنه
ادامه سری هفتم





